کد خبر 130628
۱۱ مهر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

هجده بار دستگیر و زندانی شدم!

هجده بار دستگیر و زندانی شدم!

به گزارش خبرگزاری حیات، روحانی مجاهد مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ مصطفی رهنما، از پیشگامان مبارزات سیاسی و دینی، از مقطع شهریور1320 بدین سو به شمار می رود. وی با عالمان وسیاسیون فراوانی مراوده وتعامل داشت که همین امر، به او جایگاهی ویژه بخشیده و اعتبار گفته ها و خاطرات او را افزون می ساخت.گفت وشنودی که پیش روی دارید، چندی پیش از رحلتش انجام واو طی آن، به پاره ای از سوابق سیاسی خویش اشاره کرده است. اینک در سالروز درگذشت این مبارز دیرین و در تکریم یاد و خاطره مبارزات وتکاپوی پیگیرش، این مصاحبه را به تاریخ پژوهان و علاقمندان تقدیم می داریم.**حضرتعالی از نخستین مبارزان نهضت اسلامی در ایران و به تعبیری از سابقونِ فعالان سیاسی کشور هستید. به عنوان پرسش نخست، از زمینه‌های خانوادگی و تحصیلی خود بفرمایید تا پس از آن به فعالیت‌های سیاسی و آثار شما بپردازیم.؟بنده در 4 اسفند سال 1304 در خانواده‌ای - که پدر و مادرم هر دو از خاندان علما بودند- پا به عرصه وجود گذاشتم. مادرم فرزند مرحوم آقا سید محمدرضا واحدی بودند که در سال 1319 به دلیل فعالیت‌های ضد رژیم، با آمپول هوا به شهادت رسید... **نسبت شما با شهدای فداییان اسلام، واحدی‌ها چیست؟ شهید سید عبدالحسین واحدی و شهید سید محمدتقی واحدی دایی‌هایم هستند، با آنها دوستی زیادی داشتم و از نزدیک شاهد فعالیت هایشان در جمعیت فدائیان اسلام بودم... **می‌فرمودید؟ بله،مادرم زن باسواد و عالمی بودند که برای تربیت ما نهایت تلاش خود را کردند. پدرم مرحوم شیخ عبدالحسین قاضی‌زاده، روحانی بودند اما معاش خانواده را از طریق شغل عطاری تأمین می‌کردند. در مجموع فضای خانوادگی ما برای تحرک و فعالیت دینی، از هرحیث آماده و محرک بود. به هرحال،تحصیلات دینی را نیز ابتدا در حوزه علمیه قم آغاز کردم و سپس به نجف رفتم و شاگرد بزرگانی چون مرحوم علامه شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء بودم و از ایشان بسیار تأثیر گرفتم. **آغاز فعالیت‌های سیاسی شما از چه مقطعی و چگونه بود؟ در چه بستر و فضای فعالیت های خود را آغاز کردید؟بنده در سن پانزده سالگی و با خروج رضاخان از ایران، فعالیت‌های مطبوعاتی خود را با نشریاتی چون «طوفان شرق»، «آیین اسلام»،« پرچم اسلام» و «روشنفکر» آغاز کردم. همچنین جمعیت «مسلم آزاد» را بنا نهادم که پس از کودتای 28 مرداد تعطیل شد. این فعالیت ها درآن دوره، بازتاب های نمایانی در فضای سیاسی و فرهنگی کشور داشتند.**علاقه شما به انقلاب فلسطین در بین مبارزین شاخص و برجسته است. از ارتباطات خود با جنبش فلسطین و سایر نهضت‌های آزادی‌بخش و فعالیت‌هایی که در این زمینه انجام داده‌اید بفرمایید؟ آیا آثار مکتوبی هم در این زمینه دارید؟ بله، بنده کتاب‌ها و مقالات زیادی درباره فلسطین و جهان اسلام نوشته‌ام، از جمله کتاب «آمار مسلمین جهان» در دو جلد. جلد اول آن در 270 صفحه درباره مسلمین آسیا و آفریقا بود که ساواک آن را ضبط کرد و از بین برد! جلد دوم هم راجع به مسلمانان اروپا، آمریکا و اقیانوسیه بود که متأسفانه چاپ نشد. کتاب دیگری دارم به نام «راه رشد» که شرح و حاشیه‌ای است بر رساله عملیه مرحوم شیخ شوشتری درباره احکام اصول دین اسلام، که در رژیم سابق جزو جرایمم به حساب می‌آمد! مقاله‌هایی هم تحت عناوین «یک مرد، یک زن»، «حجاب و شراب در ادیان» و مقاله‌هایی هم درباره کانال سوئز نوشتم که به دستگیریم منجر شد. **از دستگیری‌ها و زندان‌هایتان برایمان بگویید؟ظاهراً دراین باره هم گفتنی ها ومطالب زیادی برای گفتن دارید؟در مجموع هجده بار دستگیر شدم و مدتی از حبس خود را در زندان قزل‌قلعه و مدتی را در زندان قصر گذراندم. طولانی ترین مدت های زندانی بودنم، یک بار سه ماه و نیم و یک بار چهار سال بود. در زندان قزل‌قلعه، با شهید مطهری هم‌زندان بودم. یادم هست افسرها به‌شدت از ایشان حساب می‌بردند. مدتی را هم با مرحوم دکتر شریعتی و مرحوم محمدتقی شریعتی هم‌زندان بودم. چند وقتی هم به خاطر نوشتن مقاله کانال سوئز تحت تعقیب بودم و حتی سفیر سوریه به من پیشنهاد کرد مرا از ایران خارج کند که قبول نکردم و به بابل رفتم و در آنجا توسط شهربانی دستگیر شدم! **شکنجه هم شدید؟بله،فراوان! در زندان شهربانی بابل مرا تحت فشار قرار دادند که بگویم با سفارت شوروی ارتباط دارم! تا مرا به عنوان جاسوس اعدام کنند و چون این کار را نکردم، به‌شدت شکنجه‌ام دادند، از جمله بازجویم - که آدم گردن‌ کلفتی هم بود- با چوب بزرگی بین کتف‌هایم می‌کوبید یا به سرم می‌زد که هر لحظه بیم آن می‌رفت جمجمه‌ام بشکند، ولی مقاومت می‌کردم و حتی به او می‌گفتم: به خودت رحم کن! ببین چطور داری عرق می‌ریزی! همین‌طور با نور زیاد و صداهای بلند، برای مدت طولانی، مانع خوابیدنم می‌شدند! در اثر این شکنجه‌ها دچار بیماری‌های متعددی شدم و چند سال پیش، پزشکان تشخیص دادند در مغزم آب جمع شده است. **ظاهراً چندین بار هم با امام ملاقات کردید. از آن ملاقات‌ها برایمان بگویید؟بله، هم موقعی که در نجف تشریف داشتند و هم در ایران چندین بار خدمتشان رفتم. در ایران بعد از جریان 15 خرداد سال 1342 و آزادی ایشان از حصر خدمتشان رسیدم. یادم هست ایشان جزوه‌ای را از زیر تشک در آوردند و پرسیدند: این را دیده‌ای؟ عنوان آن جمهوری ایران و نویسنده‌اش سید موسی موسوی بود. در نجف هم چند بار خدمت ایشان رفتم که خاطرم هست در یکی از آن دیدارها فرمودند: خاطرتان جمع باشد، من نهایتاً به ایران برمی‌گردم! یک بار هم چند روز بعد از پیروزی انقلاب همراه با اعضای کانون نویسندگان ایران از جمله خانم دکتر سیمین دانشور خدمتشان رفتیم. ایشان از من پرسید: «از اینکه من با روسری و بدون چادر خدمت امام می‌روم ناراحت نمی‌شوند؟» گفتم :«اگر روسریتان را جلو بکشید و حجابتان را کامل رعایت کنید،نه، ناراحت نمی‌شوند». **با مقام معظم رهبری از کی و چگونه آشنا شدید؟ظاهراً با ایشان هم سوابقی طولانی دارید؟من از زمانی که ایشان اداره مسجد کرامت در مشهد را به عهده داشتند، به مراتب علمی و لیاقت و مدیریت ایشان پی بردم. من و مادرم در مشهد به دیدار ایشان رفتیم و خوشبختانه محبت متقابلی بین ما ایجاد شد. بنده از تفاسیر، صحبت‌ها و منبرهای ایشان پی بردم که انسان زیرک و پخته‌ای هستند و ارادتم به ایشان بیشتر شد. اوایل انقلاب یک روز در مدرسه سپهسالار تهران هم به فارسی و هم به عربی درباره تقوا صحبت کردند و دیدم چقدر آگاه به اوضاع زمانه هستند. حالا هم گاهی دوشنبه‌ها پیش از نماز ظهر، خدمتشان می‌روم و ایشان هم به بنده لطف دارند. ایشان غیر از سوابق مبارزاتی طولانی، دارای عمق فکری و فلسفی زیادی هستند. در دوره رهبری هم خوشبختانه بصیرت و عمق فکری ایشان مشهود است. **از کی و چگونه با آیت‌ا... طالقانی آشنا شدید؟ برحسب اسناد منتشر شده، در بسیاری از عرصه های مبارزاتی با ایشان هم همگام بوده اید؟بله، قبل از انقلاب روحانیونی که وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شدند، غیر از آزار و اذیت رژیم، از سوی برخی از اقشار جامعه هم تحت فشار و در معرض تهمت و اذیت بودند و به قول حضرت امام، به آخوندی که در سیاست دخالت می‌کرد، می‌گفتند: کمونیست شده است! مرحوم آقای طالقانی در آن دوران وارد میدان سیاست و مبارزه با رژیم شاه شدند و لذا در معرض این زخم زبان‌ها و آزار و اذیت‌ها بودند و انواع و اقسام تهمت‌ها را به ایشان نسبت می‌دادند. البته ساواک هم از این جو راضی بود و به آن دامن می‌زد. بنده هم چون تا حدودی دستی بر آتش داشتم، مشمول عنوان کمونیست بودن می‌شدم! منزل ایشان ابتدا در قلعه وزیر، امیریه بود و یادم هست مرحوم نواب صفوی و یارانش در اواخر عمر، مدتی در منزل ایشان مخفی بودند. با آیت‌ا... طالقانی رابطه صمیمی و نزدیکی داشتم و ایشان به بنده لطف زیادی داشتند و ان‌شاءا... حسن ظن ایشان صحیح بوده باشد که آدم از خود گذشته و فعالی بوده ام. یادم نیست اولین بار کی و کجا با ایشان ملاقات کردم. متأسفانه به دلیل ضربات محکمی که به سرم خورده است و به خاطر عارضه مغزی، بسیاری از مطالب و رویدادها را فراموش کرده‌ام، اما یادم هست در منزلشان در قلعه وزیر و بعد پیچ شمیران و همین‌طور طالقان، زیاد به دیدار ایشان می‌رفتم. وسعت نظر ایشان منحصر به فرد بود و در کمتر کسی این وسعت نظر را دیده‌ام. دلیل محبوبیت زیاد ایشان در بین اقشار مختلف مردم هم سوای تقوا، اخلاص و شجاعت و ویژگی‌های برجسته اخلاقی، همین وسعت نظرشان بود. انصافاً ایشان در کنار امام راحل خدمات فراوانی به انقلاب کردند و از چهره‌های شاخص انقلاب و در عرصه مبارزات از متقدمین بودند. **آرزوی شما چیست؟ آزادی قدس شریف که در تحقق آن ذره‌ای تردید ندارم و دیگر پیروزی قاطع ملت ایران در زمینه‌های مختلف. آرزو می‌کنم دولتمردان ما از پرداختن به حواشی بپرهیزند، قدر این انقلاب عظیم را بدانند و سعی کنند اهداف انقلاب را در این کشور پیاده کنند. این کشور و این مردم به شرط مدیریت صحیح توان انجام بزرگ‌ترین کارها را دارند. ان‌شاءا... که با ظهور حضرت دنیا رنگ خوشبختی و صلح واقعی را ببیند. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها